الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
205
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
را بر ميمنه و شمر بن ذى الجوشن بن شرحبيل بن اعور بن عمر بن معاويه را از ضباب بنى كلاب بر ميسره و عروة بن قيس احمسى را بر سواران و شبث بن ربعى يربوعى تميمى را بر پيادگان گماشت و رايت را به مولاى خود دريد سپرد . ( 1 ) ابو مخنف گفت : حديث كرد مرا عمرو بن مرّة الجملى از ابى صالح الحنفى از غلام عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى كه گفت : با مولاى خود بودم وقتى سپاه ابن سعد ساخته سوى ما تاختند امام عليه السّلام بفرمود خيمه بر سر پا كردند و مشگ بسيار آوردند در كاسهء بزرگ در آب بسودند آنگاه حسين عليه السّلام به درون خيمه رفت مولاى من عبد الرحمن و برير بن خضير بر در خيمه ايستاده بودند و مزاحمت هم مىكردند و دوشها به هم مىفشردند تا پس از امام عليه السّلام زودتر به درون خيمه روند براى دارو كشيدن و موى ستردن . مترجم گويد : شرط است در جنگ و در نظر دشمن همه جا با تجمّل و وقار و معطّر و پاك بودن و خضاب لباس فاخر داشتن حتّى حرير پوشيدن براى مردان جايز است تا در نظر دشمن مهيب نمايد و حضرت پيغمبر براى سفارت روم دحيهء كلبى را كه مردى بلند بالا و تمام خلقت و نيكو روى بود مىفرستاد و در اين گونه مواقع ژندهپوشى زهد نيست اما براى امراء مانند امير المؤمنين و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه رتبت امارت ظاهرى خود موجب وقار است جامهء بىتكلف پوشيدن شرط است ) برير با عبد الرّحمن مطايبت مىكرد عبد الرّحمن مىگفت : دست از من بدار كه اين ساعت لهو و شوخى نيست . ( 2 ) برير گفت : به خدا سوگند همهء عشيرت من دانند نه در جوانى و نه در كهولت هرزه و ياوهگو نبوده و ليكن از آنچه در پيش داريم خرّم و خندانم مانعى ميان ما و حور العين نيست مگر اين جماعت با شمشير بر سر ما آيند و من دوست دارم هم اكنون بيايند . راوى گفت : ما هم درون خيمه رفتيم و موى سترديم و حسين عليه السّلام بر اسب سوار شد و مصحفى خواست و پيش روى گذاشت و اصحاب او رزمى سخت پيوستند من ( يعنى غلام عبد الرحمن ) چون افتادن آنها را بديدم بگريختم و ايشان را به جاى گذاشتم . ( 3 ) ابو مخنف ازدى از ابى خالد كابلى روايت كرده است و شيخ مفيد از مولانا على بن الحسين عليهما السّلام كه فرمود : چون بامدادان لشكريان كوفه بر حسين عليه السّلام تاختند دستها برداشت و گفت : « اللّهمّ انت ثقتى في كلّ كرب و رجائى في كلّ شدّة و انت لى في كلّ امر نزل بىثقة و عدّة كم من همّ يضعف فيه الفؤاد و تقلّ فيه الحيلة و يخذل فيه الصّديق و يشمت فيه العدوّ انزلته بك و شكوته اليك رغبة منّى اليك عمّن سواك ففرّجته ( عنّى خ ) و كشفته ( و كفيته خ ) فانت ولىّ كلّ نعمة و صاحب